عشــق مشکــی
شبی پرسیدمش با بی قراری که غیر از من کسی را دوست داری دو چشمش از خجالت بر هم افتادمیان اشک هایش گفت آری

هواﮮ پَریـــدن از تـو به سَــرم نمــﮯزند ،

حتــــﮯ

اگـــَـر بـــال در بیــــاورم!

[♥] آرﮮ ...بی هوایــَت هیچکس هوایــم را ندارد...

۱۳٩۱/٢/٢٧ | ۳:٤٩ ‎ب.ظ | ملیکا | نظرات ()

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است وِ دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد .

 

عشق در غالب دلها ، در شکلها و در رنگها تقریبا مشابهی ، تجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش را دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روحها ، برخلاف غریزه ها ، هر کدام رنگی از ارتفاع و بعدی و طعم و عطری دارند ویژه خویش، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی است.

 

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها برآن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و خراج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش ،روز  روزگار را دستی نیست... دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است. اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار است و سرشار از نجابت.

 

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است.اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تمام دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و " دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست.

 

۱۳٩۱/٢/٢٢ | ٦:۳۱ ‎ب.ظ | ملیکا | نظرات ()

خدایــا:

آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت،ای خدا در بد ترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار.

۱۳٩۱/٢/٢٠ | ۸:٠٧ ‎ب.ظ | ملیکا | نظرات ()

گفتمــ:عاشقتم

گفتیــ:میتونی ثابت کنی

گفتمــ:چه کار کنم باور کنی؟

گفتیــ:رگتوبزن

منم نمی خواستم پیشت کم بیارم و رگمو زدم در حال جون دادن بهت گفتم دیدی دوست دارم؟

بهم گفتیــ: اگه دوسم داری چرا داری تنهام میذاری؟

۱۳٩۱/٢/۱۸ | ٧:٥٠ ‎ب.ظ | ملیکا | نظرات ()

سلامــــ

دوستان عزیز فکر می کنم در طی یک سالی که با هم بوده ایم با اخلاقیات من آشنا شده اید. دوستی در پست (تولدت مبارک عشق مشکی) نظری درج کرده اند و من دوست دارم بدانم اگر حق با ایشان است فکری به حال وبلاگم کنم و برای این دوست دارم نظر شما را بدانم خوشحال میشم کمکم کنید.

محتوایــ نظر:

سلام به نظرم یکم اطلاعات کسب کن... بعضی از این آدما نه هنر بلدن نه ادای هنرمندی بلدن.حتی تیپ آنچنانی ندارن.تحصیلات که  نگو قربونش برم.بیخیالش.. خیلی پست بی محتوایی گذاشتی. فقط این نظر پاک نکن من دخملم بووسماچ
نامــ نویسندهــ : عشقه تئاتر
 
میتوانید در قسمت آرشیو این پست را بخوانید.

دوستـــ همه ی شما ملیکـــا

۱۳٩۱/٢/۱٦ | ۸:۳٧ ‎ب.ظ | ملیکا | نظرات ()

نمیدونیــ همهــ کسهــ منیــ تو نفســ منیــ برگرد کنارمــ بیا حرفــ دلتو بزنــ اما نگو بهــ منــ دوستــ ندارمـــ.

بهنامـــ صفویـــ

۱۳٩۱/٢/۱٥ | ۱:۳۳ ‎ب.ظ | ملیکا | نظرات ()

میــ دونیــ دلــ عاشقــ در مقابلــ دلــ معشوقــ بیــ دلــ ، مثلــ چیهــ؟
دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است .
دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه .
فکر میکنینــ معشوقــ بیــ دلــ چیــ کار می کنهــ ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره .
پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده .
میــ دونید فرقــ دلــ عاشقــ با اونــ لامپــ مهتابیــ چیهــ ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه.

 

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو

 

۱۳٩۱/٢/۱۳ | ٧:٢۸ ‎ب.ظ | ملیکا | نظرات ()
۱۳٩۱/٢/۱٠ | ٩:۳۳ ‎ب.ظ | ملیکا | نظرات ()
درباره وبلاگ

نمیدونیــ همهــ کسهــ منیــ تو نفســ منیــ برگرد کنارمــ بیا حرفــ دلتو بزنــ اما نگو بهــ منــ دوستــ ندارمـــ.
لینک دوستان
امکانات وب