|
عشــق مشکــی
شبی پرسیدمش با بی قراری که غیر از من کسی را دوست داری دو چشمش از خجالت بر هم افتادمیان اشک هایش گفت آری
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم ۱۳٩٠/٦/٦ | ۱٠:۳٥ ب.ظ | ملیکا | نظرات ()
لبانت
۱۳٩٠/٦/۳ | ٥:٤۳ ب.ظ | ملیکا | نظرات ()
|
||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. |