عشــق مشکــی
شبی پرسیدمش با بی قراری که غیر از من کسی را دوست داری دو چشمش از خجالت بر هم افتادمیان اشک هایش گفت آری

خدایــا:

آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت،ای خدا در بد ترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار.

۱۳٩۱/٢/٢٠ | ۸:٠٧ ‎ب.ظ | ملیکا | نظرات ()

امشب

در یک خواب عجیب

رو به سمت کلمات

باز خواهد شد.

سیب خواهد افتاد

روی اوصاف زمین خواهد غلتید

تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت.

سقف یک وهم فرو خواهد ریخت.

چشم

هوش محزون نباتی را خواهد دید.

پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید

راز سر خواهد رفت

ریشه زهد زمان خواهد پوسید.

سر راه ظلمات

لبه صحبت آب

برق خواهد زد

باطن آینه خواهد فهمید.

 

امشب

ساقه معنی را

وزش دوست تکان خواهد داد

بهت پرپر خواهد شد.

 

ته شب یک حشره

قسمت خرم تنهایی را

تجربه خواهد کرد

 

داخل واژه صبح

صبح خواهد شد.

 

منبع : ( عشق مشکی )   کپی برداری بدون ذکر نام و منبع غیر مجاز است.

 

 

۱۳٩٠/٥/۱٤ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | ملیکا | نظرات ()
درباره وبلاگ

نمیدونیــ همهــ کسهــ منیــ تو نفســ منیــ برگرد کنارمــ بیا حرفــ دلتو بزنــ اما نگو بهــ منــ دوستــ ندارمـــ.
لینک دوستان
امکانات وب