|
عشــق مشکــی
شبی پرسیدمش با بی قراری که غیر از من کسی را دوست داری دو چشمش از خجالت بر هم افتادمیان اشک هایش گفت آری
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی. اما دوست داشتن پیوندی است خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه سر می زند بی ارزش است وِ دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می گیرد .
عشق در غالب دلها ، در شکلها و در رنگها تقریبا مشابهی ، تجلی می شود و دارای صفات و حالات و مظاهر مشترکی است، اما دوست داشتن در هر روحی جلوه ای خاص خویش را دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روحها ، برخلاف غریزه ها ، هر کدام رنگی از ارتفاع و بعدی و طعم و عطری دارند ویژه خویش، می توان گفت که به شماره هر روحی، دوست داشتنی است.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها برآن اثر می گذارد، اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و خراج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش ،روز روزگار را دستی نیست... دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است. اما دوست داشتن آرام و استوار و پروقار است و سرشار از نجابت.
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است.اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود، اگر تمام دوام یابد به ابتذال می کشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و " دیدار و پرهیز" زنده و نیرومند می ماند. اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست.
۱۳٩۱/٢/٢٢ | ٦:۳۱ ب.ظ | ملیکا | نظرات ()
جهنمی به پا میکند دلم وقتی آرزویی در ذهن بیاید و تو میان آن نباشی !
۱۳٩۱/۱/٢٦ | ۸:٢٠ ب.ظ | ملیکا | نظرات ()
۱۳٩٠/۱۱/٢٢ | ۱:۱٢ ب.ظ | ملیکا | نظرات ()
۱۳٩٠/٦/٧ | ۳:٥٠ ب.ظ | ملیکا | نظرات ()
عاشق شدم همانند پرنده در قفسی که عاشق آزادیست
عاشق شدم همانند آن شقایق تنهایی که عاشق عطر افشانیست
عاشق شدم و در اتش این عشق خاکستر شدم
سوختم از بی وفایی ها همانند ققنوسی که برای زندگی دوباره میسوزد
اما من نه برای زندگی دوباره بلکه برای وصال یار سوختم
عاشق شدم همان قدر که هیچ کس عاشق من نشد
سوختم در این عشق همان قدر که کسی برای عشق من نسوخت
نمیدانستم عشق هم دروغ دارد عشقی که مایه حیات من بود
نمدانستم کسی که عشق و زندگی من است روزی مرا ترک خواهد کرد
او مرا ترک کرد و عشق او سبب ترک زندگی من شد
خداحافظ زندگی من ...! ۱۳٩٠/۳/٢٤ | ۱۱:۱۱ ق.ظ | ملیکا | نظرات ()
اناری پرترک از شاخه افتاد سعید بیابانکی ۱۳٩٠/۳/۱٦ | ۱٠:٠٤ ق.ظ | ملیکا | نظرات ()
عشق بیداد من باختن یعنی لحظه عشق جان سرزمین یعنی یعنی زندگی پاک من عشق لیلی و قمار مجنون در عشق یعنی ... شدن ساختن عشق دل یعنی کلبه وامق و یعنی عذرا عشق شدن من عشق فردای یعنی کودک مسجد یعنی الاقصی عشق من
عشق آمیختن افروختن یعنی به هم عشق سوختن چشمهای یکجا یعنی کردن پر ز و غم دردهای گریه خون/ درد بیشمار
عشق من یعنی الاسرار کلبه مخزن اسرار یعنی
منبع جنگل عشق ۱۳٩٠/۳/٦ | ۸:٤٩ ب.ظ | ملیکا | نظرات ()
دوستت ندارم به اندازه ی اقیانوس، . چون یه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازی خورشید، . چون غروب میکنه . دوستت دارم . به اندازی روت که هیچوقت کم نمیشه
۱۳٩٠/٢/۱۸ | ٧:٥٥ ب.ظ | ملیکا | نظرات ()
|
||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. |