|
عشــق مشکــی
شبی پرسیدمش با بی قراری که غیر از من کسی را دوست داری دو چشمش از خجالت بر هم افتادمیان اشک هایش گفت آری
تو از دردی که افتادست بر جانم چه می دانی؟ ۱۳٩٠/٦/۱٥ | ٤:۳٦ ب.ظ | ملیکا | نظرات ()
|
||
| .: طراحی قالب وبلاگ : نایت اسکین :. |